باران مموش من و هادیباران مموش من و هادی، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه سن داره

باران موش اوچولوی آمون جون و امون جون

کلاس آمادگی زایمان

بارانکم کلاسام از 15 مهر شروع شده خیلی کلاسای خوبیه هر هفته با مامانم روزای 2شنبه میریم کلاس بعد از کلاسم همیشه لقمه ی تون پنیر خیار گوجه می خوریم نمی دونی چقدر مزه میده 30 ابانم کلاس برای پدراس که بابا هادی می خواد بره نمی دونی مامانی ما از هر لحاظی داریم خودمونو برای اومد فرشته کوچولویی که شما باشی  آماده میکنیم احتمالا کلاسام تا 9 دی طول میکشه چون 12 جلسه است    
30 آبان 1392

گهواره ی نفس مامان

 فیسقیلک مامان 13 مهر رفتیم برای شما یه گهواره ی خوشگل خریدیم خدا جونم پس کی بارانم میاد که توی این گهواره آروم لالا کنه منم قربونش برمممممممممممممممم ...
30 آبان 1392

اسم پرنسس ما

پرنسسم از وقتی دکترت توی سونوی ان تی گفت که احتمال زیاد شما دختری من و بابا هادی تصمیم گرفتیم اسم قشنگتو بزاریم باران                                             راستی فیسقیل مامان یه چیزی یواشکی بهت بگم از همون قدیما که من و بابا هادی عاشق هم شده بودیم بابایی آهنگ بارانه امید و خیلی دوست داشت  خودش میگه که هروقت این آهنگ و گوش میدادم گریه میکردم یعنی بابایی بیشتر از این حرفا عاشق اسمته نفس مامان ...
28 آبان 1392

پنجمین سونوگرافی(بازم نگرانیهای مادرونه)هفته ی17

بارانم عمرم اگر بدونی چقد نگرانتم نمیدونم چرا تکوناتو حس میکنم اما چون خیلی کمه همش نگرانم یه روز جمعه اوایل شهریور رفتیم کرج خونه ی دایی منوچهر اینا تارا تینا رفته بودن اونجا اون روز اصلا تو دل مامان تکون نخوردی انقد باهات حرف زدم گفتم بارانم یه تکون کوچولو اما هیچی به هیچی شب که داشتیم برمیگشتیم توی ماشین همش حس میکردم یه چیزی تو دلم هست اما وله وای نمی دونی چه حس بدی بود خیلی سعی کردم خودمو کنترل کنم اما بابا هادی گفت باید بریم بیمارستان وگرنه همش همینجوری حالت بده وقتی صدای قلبشو بشنوی آروم میشه خلاصه رفتیم تو بلوک زایمان دستگاه ضربان قلب و آوردن هر کدوم از ماماها سعی کردن نتونستن صدای قلبتو بشنون خدایا انگار تمام دنیا رو سرم...
20 آبان 1392

چهارمین ملاقات با دکتر

امروز 24 شهریور وقت دکتر داشتیم با بابا هادی رفتیم اون روز هرچی سوال داشتم از دکتر پرسیدم سرما هم خورده بودم دکتر بهم قرص داد بعد هم معاینم کرد و گفت بزار صدای قلبشو بشنوم مامانی ضربان قلبت 143 بود وای که چقدر گوش دادن به صدای قلبت لذت بخشه مامانی وقتی خانوم دکتر داشت صدای قلبتو چک میکرد گفت چقدر این ووروجک تکون می خوره منم گفتم آره دیگه به خاطر همینه که من تکوناشو حس میکنم
20 آبان 1392

سفارش تخت و کمد باران جونمممممممممممم

 نفس مامان نمی دونی چقد برای تخت و کمد گشتیم از هیچ کدومشون خوشمون نمیومد یافت آباد رفتیم دلاوران رفتیم اما هیچی به هیچی یه روز با بابا هادی رفتیم میلاد نور طبقه آخر شرکت بالسا اونجا شعبه داشت از مدل popo خیلی خوشمون اومد خلاصه بعد از کلی تحقیق تصمیم گرفتیم که این مدل و بگیریم از طرف دیگه هم روز 21 شهریور نمایشگاه بین المللی نمایشگاه مادر وکودک بود اونجا اتفاقی شرکت بالسا رو دیدیم تصمیم گرفتیم همونجا قرارداد ببندیم قرار شد 30 مهر برامون تخت وکمد و بیارن مبارکت باشه عشق مامان                مدل تخت وکمد نفسمم اینه      ...
20 آبان 1392

سوغاتی خاله فریبا

بارنم مامانی عاشقتمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا قشنگم تاراو تینا اومدن ایران خاله فریبا هم برای شما سوغاتی فرستاده اما اون موقع هنوز نمیدونستیم که شما پرنسس مامانی به خاطر همین لباسش پسرونس اما خیلی خوشگله مبارکت باشه عشقم ...
16 آبان 1392

لباس زنبوری

سلام بارانم خوبی مامانی ؟ قشنگم یه روز پنجشنبه 29 مرداد یه کم دلم گرفته بود می خواستیم با بابا هادی بریم بهار یه چیز کوچولو واسه شما بخریم اما نرسیدیم شب که بابا هادی اومد خونه گفت امون جونم چشماتو ببند منم که از همه جا بی خبر بودم یه دفعه چشمامو باز کردم دیدم روی میز یه بادی خوشگل با یه سرهمی با چندتا شاخه گله نمیدونی چقد خوشحال شدم من عاشق بابا هادیم که نمیزاره یه کوچولو هم ناراحت باشم مرسی نفسمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم اینم عکس لباس زنبوری بارانم ...
16 آبان 1392

سومین ملاقات با دکتر (چهارمین سونوگرافی)

امروز 23 مرداد سومین وقت ملاقات با دکتر بود با بابا هادی رفتیم طبق معمول یه کم شلوغ بود وقتی رفتیم تو دکتر گفت که باید آزمایش غربالگری دوم و انجام بدی خودش همونجا سونوگرافی کرد و گفت طول دهانه ی رحمم خوبه و نینی هم دختره دوباره کلی کیف کردم بارانم آخه دیدمت دکتر همه ی اجزای بدنتو اندازه گیری کرد و گفت نینی یه کم تپله آخ جون بارانم تپلههههههههههههههههههههههه بعدش آزمایش نوشت که رفتیم آزمایشگاه نیلو انجام دادیم 28 جوابش اومد اینم عکس آزمایش و سونو   ...
5 آبان 1392